تبليغاتX
سایت نوشت

سایت نوشت

هر آن کجا که بخواهید بهترین مأواست...............بهشت،یاکه جهنم؟شما بفرمایید

" بیوتن ِ " امیرخانی و پاشنه ای که بالا کشیدم !

 

 " بیوتن ِ " امیرخانی و پاشنه ای که بالا کشیدم !

ديروز ( جمعه پنجم شهريور‌)‌ پس از آن كه حدود 15 ماه " بيوتن " در كتابخانه ام خاك خورد با خودم كلنجار رفتم و بالاخره شروع كردم به خواندش. قبل تر ها خيلي بيشتر كتاب مي خواندم. " من او " را 2 روزه تمام كردم. "‌از به " را يك روزه و بقيه را هم به همين منوال. كلا زياد رمان مي خواندم چون علاقه شديدي به آن داشتم، مي نشستم سرش و عين كنه مي چسبيدم به كتاب تا اينكه تمام شود. اما " بيوتن " را كمي وقفه انداختم در خواندنش. چرايش هم ربطي به بيوتن و محتوايش نداشت چه آنكه احتمالا اگر كتابي جز رمان هاي اميرخاني بود اصلا سمتش نمي رفتم. چند وقتي است كه مَرَض اينترنت گرفته ام. مَرَض اينترنت بد مَرَضي است. لا مذهب عين خوره مي ماند وقتي به جانت مي افتد. شايد بتوان گفت اعتياد است، ‌البته بيراه هم نيست بالاخره اعتياد هم نوعي مَرَض است، پس حتما بر عكسش هم صدق مي كند عين قوانين رياضي . معتاد، معتاد است. مواد و اينترنت ندارد شايد اعتياد به اينترنت درد بي درمان تر باشد. اعتياد كه به اينترنت پيدا مي كني مي شوي انسان " حاضر خور ". مي شوي " خلاصه خوان‌"‌. اعتياد كه پيدا مي كني به اينترنت خيلي هنر كني مي روي توي فيس بوك و 4 تا نوتيف (Notification) مي گذاري يا ديگر خيلي با نوشتن حال كني و حال اينهايي را داشته باشي كه در حمام براي خودشان آواز مي خوانند و به به مي تركانند براي خودشان نهايتا مي نشيني 7-8 خط ناقابل از زمين و زمان در وبلاگت پست مي گذاري آن هم گفتم بايد خيلي با قلم خودت حال كني و البته در 99/99% مواقع عمرا نمي تواني وبلاگي را پيدا كني كه مطالبش بيارزد به علافي لود شدن پيج با ديال آپ 56K.

بيوتن رضا اميرخاني - وبلاگ سايت نوشت

از كجا رسيديم به كجا! . " بيوتن " چه ربطي به نوشتن دارد؟ البته ربط كه دارد. آن موقع ها كه دبيرستان بودن " من او " را كه خواندم كلي كيفور شده بودم. بعد از "من او" شايد 8-9 رمان ديگر را هم خوانده ام اما هيچ كدام مزه "من او" را نداشت، كشش "من او" را نداشت. تا ديروز. تا ديروز كه تصميم گرفتم دوباره شروع كنم به خواندم. ديدم چيزي بهتر از " بيوتن " نيست براي خواندن. احساس مي كنم " ايده داني " ام را مي تركاند بس كه ناب است موضوعش. بيوتن را تا صفحه 287 همان ديشب خواندم. ويژگي نوشته هاي اميرخاني قرابت نزديكي است كه او با نوع نگارشش بين ذهن توي مخاطب با حال و هوايي كه مي خواهد ايجاد مي كند، مثلا در زمان خواندن " من او " كه جوان تر بودم (!) آخرش اگر مي گفتي كل رمان را تصوير سازي كن به طرفه العيني اين كار را انجام مي دادم. هنوز هم عوالمش در ذهنم مانده است خاصه وقتي "هفت كور" مي رسد به كليسا‌ !‌ . " بيوتن " هم همين حال را دارد. اگر بگويم من لاس وگاس را بارهاي روي كشتي اش كه جزو خاك لاس وگاس حساب نمي شود را راحت تر از خيابان انقلاب مي توانم تصور كنم لاف نزده ام. واقعا وقتي ارميا مي گويد "‌بايد با آرميتا حرف بزنم "‌ تصديقش مي كنم و البته تشويش هم. بيوتن ادامه اي است بر ارميا به نظرم. مني كه " ارميا "ي اميرخاني را خواندم احساسم اين است. اميرخاني در بيوتن بسيار خوب تقابل يك انسان آرمان گرا را با غرب نشان مي دهد. كنش و واكنش ها خيلي كامل به نظر مي رسند. گويي ارميا و آرميتا واقعي اند و البته واقعي اند چون تا بخواهي از اين تقابل ها مي تواني پيدا كني در جهان واقع. بازيگران داستان انگاري كه واقعي اند. "خشي "‌ كه به قول خودش بايد در سرزمين فرصت ها ايراني بازي را كنار گذاشت خيلي واقعي به نظر مي رسد. او پدر و مادرش را هم عوض كرده است و اگر چه در شب قدر "نيبور پارتي" مي رود اما پرينتر خانه اش صفر و يك " الغوث الغوث " مي كند. نمي خواهم بيشتر از اين بنويسم. مي خواهم تمام كه شد بنويسم در باره اش. مي خواهم تمام كه شد چندين جمله و صحنه ناب را براي وبلاگم انتخاب كنم و بگذارم.

فقط يك چيزي را همين الان هم مي توانم بگويم. به قول يكي از دوستان وبلاگي " بيوتن را بايد بلعيد " بي درنگ‌!‌

 

+ نوشته شده در  شنبه ششم شهریور 1389ساعت 11:11  توسط سید محمد صادق لواسانی  | 

بیمارستان کودکان مفید : درد دل



چند وقتی هستش که حالم اصلا خوب نیست. روحم واقعا خستس. احتمالا به خاطر چندین مورد هستش. شاید مهمترینش پروژه بیمارستان کودکان مفید هستش که دستمونه. پروژه بازسازی 2 دستگاه آسانسور و طراحی و نصب یک دستگاه آسانسور پاناروما. تازه شانس آوردم که فقط چند روز یک دفعه باید برم سر بزنم یا مثلا یه حساب کتابی بکنم وگر نه که فکر کنم تا حالا خل شده بودم. خیلی سخته. چهارشنبه هفته گذشته رفته بودم بیمارستان که برای طراحی 3بعدی کابین پاناروما چند تا عکس از محیط اطرافش بگیرم. برای اولین بار تا طبقه سوم رفتم. طبقه سوم اتاق عمل و اتاق کودکان هموفیلی و این جور چیز هاست. واقعا آرزومه که دیگه مجبور نباشم پامو اونجا بذارم. شاید هیچ وقت صحنه مادری که تازه فارغ شده بود و با لباس مخصوص همراه با همسر جوانش پشت درب اتاق عمل نشسته بود و انتظار کودکی را می کشید که نمی دانم به چه علت زیر تیغ جراحان بود را از یاد نبرم. واقعا نمی تونم چهرشون رو براتون توصیف کنم. انگار غم عالم تو چهره این پدر و مادر جوان بود. واقعا حتی فکرش هم آدم رو دیوونه می کنه . وقتی هم که داشتم از طبقه سوم پایین می اومدم کودک 10-12 ساله ای را دیدم که آثار شیمی درمانی از چهره اش پیدا بود و وقتی به لابی رسیدم مادری را دیدم که دوان دوان به سمت آسانسور می رفت و گریه می کرد و دخترش که روی دستش تشنج کرده بود تکان می داد و از پرستاران استمداد می طلبید. داشتم به سمت درب حرکت می کردم که کودکی 7-8 ساله را دیدم که تمام صورتش سوخته بود و داشتم از پله ها پایین می آمدم که مادری را دیدم که نوزادش در بغلش بود و گریه می کرد. سریعتر رفتم داخل حیات که بادی به کله ام بخورد شاید حالم بهتر بشه. سریع نشستم داخل ماشین که توی حیات بیمارستان پارک بود. بی اختیار یاد حرف مهندس بیادی افتادم، فردای اون روزی که قرار شد کار آسانسور های بیمارستان را انجام دهیم و من داشتم خدمت مهندس گزارش می دادم به من گفت: " محمد من هر وقت میرم اونجا شبا خوابم نمی بره، جیگرم می سوزه. " واقعا درست گفته بود. واقعا.
خدا به همه سلامتی بدهد و هیچ کس را گرفتار بیمارستان نکند.


+ نوشته شده در  شنبه یازدهم اردیبهشت 1389ساعت 17:21  توسط سید محمد صادق لواسانی  | 

فیلم Agora

دو سه شب پیش فیلم آگورا ( AGORA ) رو دیدم. حوصله اینکه داستان فیلم رو تعریف کنم ندارم. بعد از دیدن فیلم خیلی بهم ریختم. از نظر من فیلم یک تراژدی تمام عیار یهودی بود. این را از دید یک ایرانی مسلمان نمی گویم، از دید یک نفر می گویم که حداقل سعی می کند فیلم ها را با دقت نگاه کن. حالا چرا یهودی و صد البته صهیونیستی:

رتبه در سایت IMDB: هفت و نیم.

ساخت 2009 اسپانیا


در المان های هنری تا آنجا که خوانده ام و شنیده ام زن نماد سرزمین است. این را داشته باشید تا بعد. داستان در مورد یک زن عالم است که در کتابخانه اسکندریه تدریس می کند. شاگردان او بعدا در مناصب مهمی به کار گمارده می شوند. مثل پادشاه، اسقف اعظم و غیره... . این زن یک بت پرست و به اصطلاح بی دین است که در تمام فیلم در گیر و دار کشف گردش زمین به خورشید است و این موضوع را کاملا به بیننده القاء می کند که او یک عالم است. چند رویداد اصلی در فیلم داریم:


1- برده او " دیفوس " به مسیحیت گرویده می شود و او در خلال کشتار یهودیان اولین شبهه در مورد کار های مسیحیان وارد می کند. " آیا ما نباید از اعمال خود ( کشتن یهودیان ) توبه کنیم؟ مسیح بر روی صلیب آنها را بخشیده بود. "
2- نمایش داده می شود که ایمان آوردن پادشاه به عنوان بزرگ یک سرزمین و اطرافیان او کاملا نمایشی بوده است و حداقل شبهه زیادی در دل آنهاست. یعنی اینکه به نظرم می خواهد بگوید مسیحیت با قدرت زور خیلی ها را مسیحی کرد.
3- کشتار یهودیان که رسما نمایش هولوکاست است بی کم و کاست.
4- در هنگام اخراج یهودیان پس از کشتار عده زیادی از آنها چندین بار جمله " آنها باید تبعید شوند " به گوش می رسد. یعنی اینکه مسیحیان ، یهودیان را وادار به خروج کرده اند پس این حق یهودیان است که بازگردند.
5- تا آخر فیلم افرادی که زن نقش اصلی فیلم به آنها تدریس کرده است آدم هایی با شبهه های بسیار دیده می شوند.
6- اسقف اعظم شهر به دلیل اینکه زن را مانع خود می دید به او تهمت فاحشه بودن زد و دستور قتل و سنگسار او را در صورت عدم توبه نمودن صادر کرد. اما نکته مهم اینجاست که باز هم یکی از شاگردان او به کمکش می آید و قبل از آنکه او را سنگسار کنند او را با چشمانی گریان خفه می کند تا درد نکشد. پس باز هم مسیحیان که بسیار وحشی نمایش داده شده اند نتوانستند زن را که نماد سرزمین است تسخیر کنند.
به نظرم فیلم واقعا داستان قوی ای نداشت و صرفا هدف آن القاء یکسری مفاهیم کلیدی تعریف شده بود. یعنی اول مفاهیمی که قرار است القاء شود ارزش گذاری شده اند و سپس یک داستان مناسب برای آن نوشته اند. برای آنکه زن اصلی فیلم یک منجم است و در آخرین صحنه فیلم اعلام می شود که 1000 یا 2000 سال بعد دانشمندان به نتایجی که او در آن روز به آن رسیده بود دست پیدا کردند. یعنی رک و پوست کنده اولا مسیحیان وحشی هستند دوما اصالت ایمان ندارند سوما بحث هولوکاست در مقاطع مختلف زمانی انجام گرفته است و منحصر به نازی ها نمی شود.

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم اردیبهشت 1389ساعت 16:42  توسط سید محمد صادق لواسانی  | 

معمای انیشتین

سلام. امروز بعد از چند سال این معما رو دیدم. یادم میاد این سوال رو معلمون سرکلاس طرح کرد و اصولا حدود 2 هفته ما رو سرکار گذاشت. خدا وکیلی تا حالا انقدر تو عمرم روی یه چیزی وقت نذاشته بودم. اما خیلی جالب و قشنگ بود. حالا میذارمش اینجا اگر کسی تونست حلش کنه. اون موقع ها که وقتمون آزاد بود و سرمون خلوت بود و فکرمون آزاد چه کارایی می کردیم ها. یادش به خیر.

جوابش رو تا 2-3 روز دیگه تو وبلاگ میذارم. اگر کسی نتونست حلش کنه شاکی نشه چون جناب انیشتین خودشون این رو پیش بینی کرده بودند!


معماي آلبرت انيشتن


معما:

* در خياباني ، پنج خانه در پنج رنگ متفاوت وجود دارد.
* در هر يک از اين خانه ها يک نفر با مليتي متفاوت از ديگران زندگي مي کند.
* اين پنج صاحبخانه هر کدام نوشيدني متفاوت مي نوشند ، سيگار متفاوت مي کشند و حيوان خانگي متفاوت نگهداري مي کنند.

سوال: کداميک از آنها در خانه ، ماهي نگه مي دارد؟

راهنمايي:
۱. مرد انگليسي در خانه قرمز زندگي مي کند.
۲. مرد سوئدي ، يک سگ دارد.
۳. مرد دانمارکي چاي مي نوشد.
۴. خانه سبز رنگ در سمت چپ خانه سفيد قرار دارد.
۵. صاحبخانه خانه سبز ، قهوه مي نوشد.
۶. شخصي که سيگار Pall Mall مي کشد پرنده پرورش مي دهد.
۷. صاحب خانه زرد ، سيگار Dunhill مي کشد.
۸. مردي که در خانه وسطي زندگي ميکند، شير مي نوشد.
۹. مرد نروژي ، در اولين خانه زندگي مي کند.
۱۰. مردي که سيگار Blends مي کشد در کنار مردي که گربه نگه مي دارد زندگي مي کند.
۱۱. مردي که اسب نگهداري مي کند، کنار مردي که سيگار Dunhill مي کشد زندگي مي کند.
۱۲. مردي که سيگار Blue Master مي کشد ، آب ميوه مي نوشد.
۱۳. مرد آلماني سيگار Prince مي کشد.
۱۴. مرد نروژي کنار خانه آبي زندگي مي کند.
۱۵. مردي که سيگار Blends مي کشد همسايه اي دارد که آب مي نوشد.

براي حل اين معما ابتدا يک جدول با استفاده از راهنمایی های بالا بکشید.

زیاد هم فشار نیارید. خود جناب انیشتین گفته که در زمان من 98% مردم نمی تونن حلش کنن.
+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم اردیبهشت 1389ساعت 18:54  توسط سید محمد صادق لواسانی  | 

تحقیق : تجزیه و تحلیل سیستم سنتی و ایجاد سیستم در شرکت تامین قطعات آسانسور

 

فکر کنم برای اولین پست سال ۸۹ ! بهترین چیزی که می توانم پست کنم تحقیقی باشد با عنوان " ایجاد سیستم جهت شرکت تامین قطعات، پشتیبانی و نگهداری آسانسور " که برای درس تجزیه و تحلیل و طراحی سیستم های استاد زارعی با ۲-۳ نفر از دوستانم نوشتم و البته ۲۰ شدم !

در این تحقیق با بررسی وضع موجود شرکت ( اداره به صورت سنتی ) و نتیجه گیری های مالی ، اداری و غیره سعی شده است امکان سنجی های اقتصادی ، سازمانی و غیره را برای ایجاد یک اتوماسیون اداری و سیستم مالی - انبارداری بررسی شود. ارزش افزوده های سیستم به دقت بررسی شده است و سعی کرده ایم که تحلیل درستی از ایجاد یک سیستم را ارائه دهیم اگر چه سیستم ما یک سیستم فرضی است.

توصیه می کنم مطالعه کنید.

تحقیق ایجاد سیستم و تجزیه و تحلیل سیستم مدیریت شرکت آسانسور

با اینکه ذکر حق کپی رایت مانند تف سر بالاست اما ما با کمال اعتماد به نفس می گوییم که " جان هر کسی را دوست دارید پس از استفاده منبع را ذکر کنید جز در مواقعی که خواستید تحقیق را عینا به استاد بدهید! که در آن زمینه ایمیل بزنید تا فایل اصلی تحقیق را بدهم "

+ نوشته شده در  جمعه بیستم فروردین 1389ساعت 9:49  توسط سید محمد صادق لواسانی  | 

شروع می کنم !

 

بسم الله.

سلام. نمی دونم روز خوبی رو برای شروع انتخاب کردم یا نه. حدود ۲ سال هستش که من می خوام این وبلاگ رو راه بندازم. دوره اول که به فکر اومد وبلاگ بزنم رفتم سراغ فیس بوک. دوره دوم مشغله کاریم زیاد شد. دوره سوم هم که الان باشه و اجبار آقای دکتر محمدی بالاخره ما را به نوشتن وبلاگ وادار کرد. کلا به فال نیک می گیرم این قضیه رو. اما نمی دونم روز خوبی رو انتخاب کردم یا نه. به چند دلیل این مسئله را عرض می کنم. اولا اینکه در برهه ای قرار دارم که از نظر کاری فوق العاده سرم شلوغ هستش. ثانیا فکرم هم به شدت مشغول است.

در هر صورت شروع کردیم دیگه.

خدا به خیر بگذرونه !!!

+ نوشته شده در  جمعه بیستم فروردین 1389ساعت 9:11  توسط سید محمد صادق لواسانی  |